![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه پروانه حیران اوست |
|
این وبلاگ دیگه آپ نخواهد شد
دوستان میتونن بیان به این وبلاگ |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:18 توسط khosh-khial |
|
|
از مزخرفیات و جالبات این دنیا باز واستون بگم که تو یکی و دوست داری اما بنا به دلایلی مجبوری که پا رو دلت بذاری بی خیال عشقت بشی اما همون روز اتفاقی می افته که اگه بیخیال بشی عین خریته در هر حال باز میگم این دنیا خیلی خیلی مزخرف و البته جالبه
ادامه دارد.... |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:53 توسط khosh-khial |
|
|
به نظر من این دنیا خیلی جالبه و از یه طرف هم خیلی مزخرف و جالب بودنش به اینه که با اینکه میدونی مزخرفه باز بهش دل میبندی
به نظرمن خیلی مزخرفه که نتونی تو این دنیا حرفت رو به هر کی که میخوای بزنی و مزخرف تر از اون اینه که به کسی که دوسش داری هم نتونی حرفت رو بزنی ... ادامه رو در قسمتهای آتی تکمیل میکنم |
|
+ نوشته شده در
یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:14 توسط khosh-khial |
|
|
خداوندا منو ببر به آسمون خسته شدم از این زمون آخه دیگه نا ندارم که بگم چشمامو بخون منو ببر به زیر خاک اونجا که مورچه ها به راک میخونن از یک عشق پاک با اینکه رو سیاه شدیم فکر کردیم آادمی شدیم نمیدونیم که تو گلیم فردارو در به در شدیم منو ببر به اونجا که همه آدما خوبن منو ببر به دنیایی که عاشقا نمیدونن منو ببین که با دردام توی این شهر ویرونم توی شهری که ماهارا له میکنن غریبونه |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:5 توسط khosh-khial |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:34 توسط khosh-khial |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:58 توسط khosh-khial |
|
|
خب وقتی که هیچکی به اینجا نمیاد واسه چی آپ کنم؟ هان
هر کی میخواد که حتما" همه میخوان بیان به وبلاگ تقریبا" جدیدم اونجا من کد آهنگ واسه وبلاگ گذاشتم بیاین حال کنید |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:38 توسط khosh-khial |
|
|
در این ویرانه شب تاریک
در این بیغوله خوف انگیز از که بگویم یا از چه بگویم؟ از سیاهی؟ از ترس؟ از نامیدی؟ از اشباح وحشتناک؟ از رنجهای دردناک؟ باکه گویم؟ از که و از چه بگویم؟ جز پلیدی و زشتی نیست تا بگویم! جز درد و رنج آه و افسوس نیست که بگویم! جز دروغ و دغل و نیرنگ نیست که بگویم! میگویم از آرزوها میگویم آرزوهای محال آرزوهایی که در این بیغوله به خاک افتاده میمیرند آرزوی روزی بی ترس آرزوی روزی که غمگین نباشد طفلی آرزوی راستی و رادمردی مردم دهر آرزوی دنیای پر از احساس آرزوی آرزو داشتن آرزوی روزهای رنگین باز میگویم از راستی میگویم این بار که سر بریدندش از احساس برایتان بگویم که در این روزگار به تنگ آمد و خودکشی کرد از عشق بگویم از عشقی که بس بی وفایی دید از روزگار و اهلش نفرتی شد نمیدانم از که و از چه بگویم دیگر یا با که گویم رسم این عصر پر درد را؟ نمیدانم چه بگویم فقط این را میدانم و میگویم که زندگی زندگی نیست زندگی زندان است زندگی ویرانه شب تاریک زندگی بیغوله ای خوف انگیز
|
|
+ نوشته شده در
دوازدهم دی 1386ساعت 14:39 توسط khosh-khial |
|
|
یاد دارم آن روزها را
آن روزهای با تو بودن را با تو بودن در قله احساس را با تو بودن در لحظه های ناب را با تو بودن در سکوت شب را با تو بودن زیر باران را با تو بودن ذر جاده نمناک را اما اما تو رفتی و من بی تو در خیال می خورم افسوس افسوس آن روزها را آن لحظه ها آن خنده های زیر باران را نازنینم! نازنینم! هنوز هم با من هستی اما در خیال |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آذر 1386ساعت 16:27 توسط khosh-khial |
|
من با زخم زبونات رفیقم
مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم با توام که داری به گریم می خندی کاش میشد بیای و به من دل ببندی تنها بودن یه کابوسِ شومه عزیزم کار دل نباشی تمومه عزیزم |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم آذر 1386ساعت 17:46 توسط khosh-khial |
|
|
سلام
راستش اصلا" حوصله آپ کردن نداشتم ام به خاطر دوست عزیز و با معرفتم هستی خانوم یه شعر از شاعر تنهایی هام اخوان ثالث گذاشتم که در این روزهای پر از یاس و سردی تنها همدم من هستش آواز کرک بده ... بدبد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:41 توسط khosh-khial |
|
|
سلام به هر کی که میاد اینجا
به دلیل بی حوصلگی و ... خیلی وقته که آپ نکردم و به همین دلیل بعد از این هم مدت زیادی آپ نخواهم کرد بای تا حوصله دار شدنم |
|
+ نوشته شده در
دهم آبان 1386ساعت 23:30 توسط khosh-khial |
|
لحظه ی دیدار نزدیک است
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم مهر 1386ساعت 13:22 توسط khosh-khial |
|
ابو سعید ابوالخیر درباره جذبِ حق چنین گوید : " خدای را به هر روز سیصد و شصت نظر به ذل بنده خویش است تا بنگرد که آیا دلِ بنده هیچ به سوی او می نگرد . اگر بیند که دلی بنده نگران اوست ، افزونیش بخشد و به زیادت ها و روشنی ها اکرامش کند ودلش را به سوی خویش کشد و هر که را جذبه ای از جانب بالا نباشد کارش نظام نگیرد و حالش سامان نپذیرد." آنگونه که مشایخ گفته اند : ( کششی از سوی حق ، بهتر از همه عبادت هاست که پرنیان و آدمیان کنند)امیدوارم همه ما از این ماه پر برکت نهایت استفاده رو ببریم التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:25 توسط khosh-khial |
|
الهي! به حرمت آن نام كه تو خوانی و به حرمت آن صفت كه تو چنانی، درياب كه می توانی. الهي! عمرم به باد كردم و بر تن خود بيداد كردم، گفتی و فرمان نكردم، درماندم و درمان نكردم. الهي! عاجز و سرگردانم، نه آنچه دارم دانم ونه آنچه دانم دارم. الهي! اگر تو مرا خواستی من آن خواستم كه تو خواستی. الهي! به بهشت و حور چه نازم، مرا ديده ای ده كه از هر نظر بهشتی سازم. الهي! در دلهای ما جز تخم محبت مكار و بر جانهای ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر كشت های ما جز باران رحمت خود مبار، به لطف، ما را دست گير و به كرم پای رتبه دار. الهي! حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار، به حق عظمت ای بلندترين بالا م. |
|
+ نوشته شده در
دهم شهریور 1386ساعت 18:46 توسط khosh-khial |
|
|
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت (اخوان ثالث) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:32 توسط khosh-khial |
|
|
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود (حافظ) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:37 توسط khosh-khial |
|
|
به اشتباه جای «شمای» خشک و مؤدبانه را با «تو»ی صمیمانه عوض کرد و مرا به عوض «شما» ، «تو» خواند . بی اختیار رؤیای خوشبختی بر روح شیفته ی من بوسه زد . اکنون متفکرانه پیش روی او ایستاده ام و نمی توانم لحظه ای از او دیده بر گیرم . به زبان می گویم «شما» چه دختر مؤدبی هستید . اما در دل فکر می کنم : چه قدر «تو» را دوست دارم .
پوشکین |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:36 توسط khosh-khial |
|
|
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کناره من بنشینی؟...محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشمهای تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمرآرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود (مریم حیدر زاده) |
|
+ نوشته شده در
یازدهم مرداد 1386ساعت 23:12 توسط khosh-khial |
|
|
بغض گرفته من تو غربت صدامه
اگه بخوای ببینی تو حرمت نگامه قطره ی اشک چشمام زلال مثل بارون صداقت گریه هام زلال مثل بارون |
|
+ نوشته شده در
سوم مرداد 1386ساعت 23:19 توسط khosh-khial |
|
|
سر گردان
آفتابم بودی بی تو در ظلمت شب راه گم کرده و سرگردانم گل من تو گلم بودی و از شاخه سر سبز حیات دیگرانت چیدند آن زمان که تو در باغ وجودم بودی تنها برای تو بسیارند که می خواهندت و من نیز... اما نه! که آنها برای تو تنها می میرند من تنها برای تو زنده ام باز برمی گردم باز برمی گردم و تو را خواهم دید وگل سرخ تو را خواهم چید در بهاری زیبا بی تو بی تو خورشید غمگین است بی تو غمگینی ما سنگین است بی تو هر لحظه به ایامی رفت بی تو ایام به ناکامی رفت بی تو آرام نگیرد دل من بی تو این دل شده است مشکل من بی تو مهتاب در این شبها نیست بی تو شبهای جهان زیبا نیست بی تو در دامن شبها خاموش بی تو خاموش نگردد این جوش میگرید آسمان میگرید در فصل بهار سالها میگریم و هنوز نه بهاری دیدم نه عشق گلی احساس عاشقانه در تقاطع خورشید و ستاره هنگام که به سایه ها از مرگ باید گفت سایه تو هنوز خنکی پای بید است در ظهر تابستان (امید وارم خوشتون بیاد) |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم تیر 1386ساعت 20:52 توسط khosh-khial |
|
|
ما نوشتيم و گريستيم ما خنده كنان به رقص بر خاستيم ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ... كسي را پرواي ما نبود. در دور دست مردي را به دار آويختند : كسي به تماشا سر برنداشت مانشستيم و گريستيم ما با فريادي از قالب خود بر آمديم . |
|
+ نوشته شده در
هفتم تیر 1386ساعت 17:28 توسط khosh-khial |
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:59 توسط khosh-khial |
|
|
تنهاترین من
تنها نذار منو تنها سفر نکن سفر نکن این دل شکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن چشمهای خیس من این چشمه های غم دیوونه توان ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من حرفی بزن گلم من کم تحملم حرفی بزن گلم من کم تحملم با گریه های تو روزای شادم و از یاد می برم اما چه فایده می ترسم عاقبت از یاد تو برم کم گریه کن گلم من کم تحملم کم گریه کن گلم من کم تحملم با چشمهای خیس این چشمه های غم با گریه زیاد با خنده های کم انگار تا ابد با این بهونه ها جای من و توان دیوونه خونه ها حرفی بزن گلم من کم تحملم با من بمون گلم من کم تحملم گوش دادن آهنگ |
|
+ نوشته شده در
نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:39 توسط khosh-khial |
|
|
یه خاطره یه یادگار
خاکستری تو دست باد تلخه ولی حقیقته اونی که رفته نمی یاد از درودیوار خونه بارون حسرت می باره زندگی با خاطره ها معنی زندون رو داره ه ه ه ه هوای پاییزی من غم می پاشه تو لحظه هام پر می شم از دلواپسی خالی تر از تنهایی هااااااا کسی پناهم نمی شه واسه نفس بهونه نیست واست می خونم از دلم ببخش که عاشقونه نیست این هم متن و ترانه یه خاطره از" کیارش حسن زاده" |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:10 توسط khosh-khial |
|
|
دوستان گرامی ؛ جمعی از دوستان ما که در خارج از کشور هستند برای اعتراض به فیلم ۳۰۰ دست به ساخت بمب گوگلی زدند یعنی اینکه با تایپ نام عنوان فیلم در گوگل اولین لینکی که در گوگل ظاهر می شه لینک اعتراض ما ایرانی ها به این فیلم است.
من از تمام پارسیان و وطن پرستان می خواهم که این لینک رو در وبلاگ و یا سایت خود بزارید تا به جهانیان و جمهوری اسلامی ثابت کنیم که ما هنوز زنده هستیم کورش زنده است و ما هیچ وقت تمدن خودمون را از یاد نبرده ایم . برای اینکه این بمب را هر روز قدرتمند تر کنیم لینک زیر را در وبلاگ یا سایت خود قرار دهید |
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:20 توسط khosh-khial |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:13 توسط khosh-khial |
|
|
منه خوش خياله ساده
حالا با پاي پياده دنبالت دارم ميگردم همسفر با شب و جاده پرم از حسرت و خواهش واسه يك لحظه نوازش كوله باره غم رو دوشم رهسپاره شهر سازش تو قامت سياه شب وقتي ستاره ميميره انگار ميخواد بهم بگه واسه رسيدن به تو ديره از منه خسته رو خط رفتن بي تو يه سايه فقط ميمونه سايه ي مردي كه خوش خياله تو نا رفيقو رفيق ميدونه هنوزم اسمت عزيزه واسه اين هميشه تنها قصه ي بود و نبودت ميشه راهي واسه فردا
|
|
+ نوشته شده در
دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:28 توسط khosh-khial |
|
|
بر عشق جدایی را بر شادی اندوه را بر زندگی مرگ را و برای تنهایی دوستی را و فقط دوستی من و توست که تا مرز ابدیت با قی خواهد ماند اولین دیدار چه غرور انگیز بود - یک نگاه - یک لبخند - بالاخره خداحافظی و اخرین دیدار چه غم انگیز است
|
|
+ نوشته شده در
پنجم اسفند 1385ساعت 17:10 توسط khosh-khial |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکم اسفند 1385ساعت 20:56 توسط khosh-khial |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|